
بررسی نکات بلورین برای بی همتایی در مدیریت سازمان ها
توشتاری از دکتر مهرداد بهرامی
اعتدال نخبگان – دکتر مهرداد بهرامی : چیزی که هیچ نظریه ای از آن حرفی نمی زند، به قول هملت (شکسپیر) این است: « بهتر آن است که خودتان باشید.» به زبان مدیریت، یعنی اگر سعی می کنید که رویکرد شخص دیگری را کپی کنید، شکست خواهید خورد. شما باید مدیری باشید بی همتا، آن گونه که می خواهید و شایسته اش هستید. منظور این نیست که سرمشق نداشته باشید.
حتماً از طرز کار مدیرانی که می پسندید، استفاده کنید. زندگینامه های مدیرانی را که در لیست کتاب های پرفروش قرار دارند، مطالعه کنید ولی یادتان باشد که شما، مثل آنها نیستید، از لحاظ شخصیت، تجربه های زندگی، کارآموزی یا مهارت ها، به آنها شباهت ندارید. درحال حاضر، نه مثل آنها مدیریت سازمان بزرگی را بر عهده دارید و نه ازقدرتی که آنها دارند، برخوردارید. کار آفرینان موفق، آنقدر نفوذ و قدرت دارند که می توانند به گونه ای که می خواهند، پرشور و تک رو باشند. اگر شما قبلاً از دستیابی به قدرت مثل آنها عمل کنید از شما خواهند خواست که سازمان را ترک کنید.
به جای آن، از آنچه می خوانید، یادداشت بردارید و ایده ها، یا بخش هایی از آنها که برایتان جالب است، انتخاب و اقتباس کنید. ایده هایی که احساس می کنید با آنها راحت هستید و فکر می کنید که در سازمان شما به کار خواهند آمد. از هیچ رویکردی که موجب احساس ناراحتی شما می شود، استفاده نکنید.
مشاهده مدیران در حین عمل، مختصری مطالعه درباره نظریه مدیریت، بررسی طرز کار مدیران موفق، و کسب تجربه عملی مدیریت موجب خواهند شد که به مرور، به سبک مدیریت بی همتای خودتان دست یابید. ادامه رشد و تحول آن را از راه مطالعه، مشاهده، و تحلیل، تقویت کنید.
هرچه بیشتر درباره سبک مدیریت خودتان و چگونگی اثرات آن بر افراد دیگر بدانید، بیشتر اثر بخش خواهید شد. ولی به یادداشته باشید که قبولاندن زیرکانه به رئیس تان که مدیر مهمی هستید، همیشه آسانتراز قبولاندن آن به کارکنان تان است. زیرا آنها به عنوان همیاران شما هر روزه روز، شمای واقعی را مشاهده می کنند. بنابر این، به بازخورد و واکنش از سوی آنها توجه کرده، درمورد هر ضعفی که آنها در شما می بینند، چاره ای بیندیشید.
وقتی که آلبرت آینستاین تز دکترای ( Ph.D) خود را در شش صفحه ارائه کرد، متخصصان تحت تأثیرایده های او قرار گرفتند ولی از او خواستند که « یک کمی بیشتر از آن» بنویسد. او تز را پس گرفت و برد یک هفته درباره آن اندیشید، یک جمله اضافه کرد و تز را مجدداً عرضه کرد. پذیرفته شد.
برای این که یک نظریه پر مغز و کامل باشد، لازم نیست که پیچده و طویل باشد. دراکر، هدف کسب و کار و نقش مدیران را در کمتر از ۷۵ کلمه خلاصه می کند. ولی این کلامات اندک، اساس بسیاری از اندیشه هاو نوشته های ۶۰ سال گذشته قرار گرفته اند. اما او حتی مجبور نبوده که یک جمله دیگر بدان اضافه کند.
محکم ترین پیام این مقاله این است که نظریه های مدیریت غالباً متناقض اند. حتی نویسندگان نمی توانند با قاطعیت بگویند که آیا بهتر است کارکنان را با کتک زدن وادار به تسلیم و اطاعت کرد، یا آنها را لای پر قو نگه داشت. ولی درست است، چون همانطور که در مقدمه نوشتیم، مردم و موقعیت ها، بی نهایت متغیرند. و نمی توان انتظار داشت که یک رویکرد در همه موقعیت ها و در مورد همه آدم ها، موفقیت آمیز باشد.
همیشه باید به یاد داشته باشید که شما مدیر هستید، نه کسی که کار اداری انجام می دهد. شغل شما سازماندهی و هماهنگ سازی کار زیردستان است، نه تکمیل پرسشنامه ها و جا به جا کردن اوراق برگه ها. اگردر مدیریت تازه کار هستید، باید بکوشید که مثل یک مدیر بیندیشید، حرف بزنید و عمل کنید. شما دیگر عضوی از کارکنان نیستید، مدیر هستید. پس مدیریت کنید.
در مقام مدیر، شما مسئول هستید که به وسیله هدف گذاری، سازماندهی منابع، انگیزش کارکنان ،پایش عملکرد و رشد و آموزش افراد، از جمله خودتان، به نتایج مورد نظر سازمان خود نایل شوید.
کار مدیران همین است و شما نمی توانید از آن فرار کنید. پس به کار خودتان بچسبید و مدیریت را شروع کنید.
اگر مدیر تازه کاری هستید، سریع ترین راه اثرگذاری، جست و جوی راه هایی برای افزایش کارآیی و اثر بخشی تیم خودتان است. از فناوری های نو استقبال کرده، از اقتباس ایده های تازه رقبا یا تیم های دیگر، خودداری نکنید. اگر کسانی به شما می گویند که آنها کار را به طریقه خاصی انجام می دهند، چون« همیشه به همان طریق انجام می شده»، بدانید که در مورد مناسبی برای ایجاد تغییر پیدا کرده اید.
اگر مدیر کهنه کاری هستید، پس حدود قدرت و اختیار خود را بررسی کنید. اغلب مدیران قدرت خود را کمتر از حد لازم بر آورد می کنند. قدرت خود رابه کار بیندازید و ببینید که شما را تا کجا می برد. به یاد داشته باشید که اگر از حد اختیارات خود فراتر رفتید، به فرض این که سازمان را به ورشکستگی و اضمحلال نکشانده باشید، همیشه عذرخواهی آسانتر از مجوز ساختن است.
اگر به تازگی از مدیریت میانی به مدیریت عالی ارتقا پیدا کرده اید، احتمالاً هیچ کس به شما حدود قدرت یا مسئولیت هایتان را نشان نمی دهد. بنابراین، حدود آن را فراتر ببرید. این کاری است که مردم از شما به عنوان مدیر ارشد انتظار دارند، آن را انجام دهید،زیرابه خاطرخجالتی بودن، به مقام بالاتر منصوب نشده اید.
در مسیر شغلی مدیریت، به هر مرحله که رسیده باشید، به خاطر داشته باشید که کارکنان از شما شفافیت انتظار دارند. بنابر این از ابهام و بلاتکلیفی پرهیز کنید و مطمن شویدکه کارکنان دقیقاً می دانند که زیرنظر چه کسی کار می کنند و از آنها چه انتظار می رود. جایی برای شک و تردید باقی گذارید.
هرگز فراموش نکنید که شما کارها را به وسیله مردم انجام داده و به نتایجی می رسید. بنابراین، روابط کاری خوبی، با کارکنان برقرار کرده، با همه عادلانه رفتار کنید و در مورد آنان، با توجه به عملکردشان داوری کنید، نه این که چقدر آنها را دوست دارید یا ندارید. به عنوان مدیر نمی توانید نور چشمی داشته باشید، زیرا موجب رنجش و حسادت در تیم می شود و قدرت تولید را کاهش می دهد.
به کارکنان و مشتریان گوش دهید. در میانه گله و شکایت آنها، پاره ای نکات مهم و آموزنده خواهید یافت. کار شما پی بردن به رگه های طلاست. برای این کار باید ذهن بازی داشته باشید، ذهنی که در جستجوی ایده های غیر معمول و هوشمندانه است . با کارکنان درباره مشکلاتی که به شما گزارش شده، مشورت کنید چون آنها ممکن است جوابش را داشته باشند و پشت میز کارشان فقط منتظرندکه آن را اجرا کنند.
حتماً به همکارانی که می دانند زمانی به لطف آنها نیاز خواهید داشت، کمک کنید، ولی نگذارید بحران های مربوط به آنان، کار شما را مختل سازد. یاد بگیرید جسور باشید و اعتماد به نفس داشته باشید و مسئولیت کار یا اشتباهات افراد دیگر را نپذیرید، مگر این که آنها عضو تیم شما باشند.
وقتی سرکار هستید، سخت و جدی کار کنید و وقتی دور از کار به سر می برید، خوب تفریح کنید، ولی برای استراحت و آرامش هم وقتی اختصاص دهید: شما ماشین نیستید. با خود مهربان باشید، هیچ کس دیگر، به جز خانواده و دوستان واقعی تان، با شما مهربان نخواهند بود. در قلمروکار و حرفه خود روز آمد باشید. حتی اگرنمی خواهید تغییر شغل دهید، هر از گاهی در مصاحبه های شغلی شرکت کنید. به این طریق، آمادگی خود رابرای رقابت حفظ خواهید کرد. خواهید فهمید اوضاع از چه قرار است، آگاهی درستی از ارزش خود در بازار کار به دست خواهید آورد و به خوبی آمادگی خواهید داشت که چه زمانی وقت آن است که به کار در جای دیگری پرداخت.
سرانجام، باید به یاد داشته باشید که شما دو گوش و یک دهان دارید، مدیران زیرک، از آن به همان نسبت استفاده می کنند.

