فرهنگ و جامعهیادداشت

هنر در تنگنا ؛ روایت ماندن و شنیده شدن

با نگاهی به انتشار قطعه موسیقی " رفتم که رفتم " از تتلو

اعتدال نخبگان_ آذین بهرامی: بعضی اتفاق‌ها فقط یک خبر نیستند تصویری می‌سازند که در ذهن می‌ماند.

انتشار قطعه‌ای بنام ” رفتم که رفتم ” که امیرحسین مقصودلو ( تتلو ) از داخل زندان و از طریق تماس تلفنی خوانده، از همین جنس اتفاق‌هاست؛ چیزی فراتر از یک آهنگ تازه یا یک انتشار معمولی در فضای موسیقی.

اینکه یک خواننده از پشت میله‌ها جایی که ارتباطش با بیرون محدود شده، باز هم به سراغ موسیقی می‌رودخودش یک تصویر قابل تأمل است.

انگار برای بعضی هنرمندان، موسیقی فقط یک حرفه نیست؛ راهی است برای اینکه هنوز بتوانند حرف بزنند، حضور خود را حفظ کنند و روایتی از شرایط خودشان ارائه دهند.

این آهنگ خیلی غم دارد؛ آن نویز تلفن، آن صدایی که می‌گوید: «این تماس از زندان تهران و تماس‌گیرنده زندانی‌ می‌باشد»، آن بغضی که تا آخر موزیک هست و یکمرتبه می‌شکند…عجیب دردآور بود! از همان لحظه ابتدایی فضای اثر تغییر می‌کند. آن صدای خشک و غیرمعمول تلفن، نویزهای موجود در ضبط و فاصله‌ای که میان خواننده و شنونده ایجاد شده تبدیل به بخشی از خود اثر می‌شود. اینجا دیگر فقط با یک اجرای موسیقایی مواجه نیستیم؛ با ثبت یک لحظه انسانی روبه‌رو هستیم.

اوج این حس زمانی شکل می‌گیرد که بغض پنهان‌شده در صدای خواننده دیگر توان ادامه دادن ندارد. جایی که تلاش برای کنترل احساسات کنار می‌رود و یک گریه واقعی جای آن را می‌گیرد. شاید همین بخش است که باعث می‌شود بسیاری از مخاطبان، فارغ از هر نگاه و قضاوتی نسبت به شخص خواننده، با آن لحظه ارتباط برقرار کنند.

تاریخ هنر بارها نشان داده که محدودیت همیشه به معنای پایان یک صدا نیست. گاهی اتفاقاً در شرایط سخت، شکل بیان تغییر می‌کند و اثر هنری از مسیرهای دیگری خودش را به مخاطب می‌رساند. ادبیات ایران نیز نمونه‌های زیادی از آثاری دارد که در شرایط دوری، تبعید یا زندان نوشته شده‌اند و بعدها بخشی از حافظه فرهنگی جامعه شده‌اند؛ نمونه‌های فراوانی که نشان می‌دهد گاهی سخت‌ترین شرایط بجای خاموش کردن یک صدا، باعث ماندگاری آن شده‌اند. برای مثال «خاطرات زندان» از بزرگ علوی نمونه‌ای شناخته‌شده از ادبیاتی است که از دل تجربه زندان و فشار سیاسی شکل گرفت و بعدها به بخشی از حافظه ادبی معاصر ایران تبدیل شد ؛ همچنین برخی آثار فرخی یزدی، سیمین دانشور و مهدی اخوان ثالث در دوره‌هایی که جامعه با محدودیت‌ها و فضای سنگین اجتماعی روبه‌رو بود نشان دادند که ادبیات می‌تواند راهی برای ثبت یک زمانه باشد.

در چنین نمونه‌هایی، اهمیت اثر فقط در متن یا فرم آن خلاصه نمی‌شود؛ شرایطی که اثر در آن خلق شده بخشی از معنای آن را می‌سازد. همان‌طور که یک شعر، داستان یا موسیقی می‌تواند روایت یک احساس باشد، گاهی خودِ مسیر رسیدن آن اثر به مخاطب هم تبدیل به بخشی از داستان می‌شود.

سینمای ایران نیز نمونه‌هایی دارد که نشان می‌دهد گاهی شرایط دشوار، به جای پایان دادن به مسیر یک فیلمساز، باعث شده آثار با معنای دیگری دیده شوند. برای مثال فیلم «دایره» ساخته جعفر پناهی در شرایطی ساخته شد که این فیلمساز با محدودیت‌های جدی روبه‌رو بود و بعدها به یکی از آثار مهم سینمای اجتماعی ایران تبدیل شد. همچنین «این فیلم نیست» ساخته مشترک جعفر پناهی و مجتبی میرطهماسب که در دوره محدودیت‌های کاری پناهی شکل گرفت نمونه‌ای متفاوت از تلاش یک هنرمند برای ادامه بیان خود در شرایط بسته است.

در خارج از ایران نیز تجربه‌های مشابهی وجود داشته اما در سینمای ایران، آثاری مثل «بادکنک سفید» از جعفر پناهی یا فیلم‌هایی که فیلمسازان در دوره‌های محدودیت ساخته‌اند نشان داده‌اند که گاهی خودِ شرایط تولید، بخشی از روایت اثر می‌شود.

در دیگر هنرها نیز بارها دیده شده که هنرمندان در شرایط دشوار و با ابزارهای محدود، تلاش کرده‌اند روایت خود را حفظ کنند.

گاهی یک نوشته، یک فیلم، یک تصویر یا یک قطعه موسیقی فقط به خاطر محتوای خودش ماندگار نمی‌شود؛ بلکه شرایط تولد آن اثر نیز بخشی از معنای آن می‌شود.

موسیقی و هنر ایران نیز نمونه‌های فراوانی دارد که نشان می‌دهد گاهی فشار، دوری یا محدودیت، باعث خاموش شدن یک صدا نشده است. برای مثال آهنگ «مرغ سحر» با اجرای محمدرضا شجریان در دوره‌های مختلف به نمادی از یک صدای ماندگار اجتماعی تبدیل شد؛ اثری که فراتر از یک تصنیف، بخشی از حافظه جمعی چند نسل شد.

همچنین آثار احمد شاملو با دکلمه و اجرای خودش در دوره‌هایی که با محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی روبه‌رو بود نشان داد که کلمه و صدا می‌توانند راه خودشان را پیدا کنند.

نمونه‌هایی مانند این‌ها نشان می‌دهد که گاهی شرایط خلق یک اثر، به اندازه خود اثر در ماندگاری آن نقش دارد؛ اینکه یک صدا از کجا آمده، چه مسیری را طی کرده و چرا شنیده شده، بخشی از داستان آن می‌شود.

به همین دلیل، ماجرای این قطعه را می‌توان فراتر از یک اتفاق خبری دید. یک تماس تلفنی که قرار بود فقط یک ارتباط محدود باشد، تبدیل شده به بستری برای انتقال یک احساس. یک صدای دور که تلاش می‌کند خودش را به مخاطب نزدیک کند.

شاید هنر همیشه در استودیوهای مجهز، سالن‌های بزرگ یا شرایط ایده‌آل شکل نمی‌گیرد. گاهی از جایی می‌آید که انتظارش را نداریم؛ از یک اتاق بسته، از پشت یک دیوار، از یک تماس کوتاه و چیزی که باقی می‌ماند همان تلاش همیشگی انسان برای شنیده شدن است؛ تلاشی که در طول تاریخ، بارها خودش را در شعر، سینما و موسیقی نشان داده است.

شنبه ۲۳ خرداد۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا