تحلیلیفرهنگ و جامعه

دوزیستان سیاسی یا فرصت طلبانِ در مدار فرصت

اندراحوالات فرصت طلبی

به گزارش اعتدال نخبگان پروین گنجی در پایگاه عقلانیت و توسعه آورده است:
جامعه ایرانی سال‌هاست که عناصر ضد فرهنگی را بسان تیرهای زهرآگین عقل گریز و توسعه ستیز بر پیکر خویش تحمل می‌نماید. یکی از این تیرها که همچنان آتش برخرمن فرهنگ ایران زمین زده،”ریاکاری”،”فرصت طلبی” و “تملق گویی” است.

اوپورتونیسم به معنی فرصت طلبی واصطلاح مناسب­تر آن«ابن الوقتی»است. معنی وسیع­تر اوپورتونیسم پایبند نبودن به یک عقیده وخط مشی سیاسی واجتماعی است.«اوپورتونیست»به کسانی اطلاق می­شودکه برای حفظ منافع خود به اصطلاح معروف «نان را به نرخ روز می­خورند» وخود را با هرشرایطی تطبیق می­دهند. اوپورتونیست­ها همیشه طرفدار نظام حاکم یا حزب و گروهی هستند که در موضع نیرومندتری قراردارد.

چرا فرصت طلبان به سیاست ورود و رشد می کنند؟

اگر نیک بنگریم دایره احولات اجتماعی پس از مرگ سقراط به حوزه سیاست مرتبط گردید. حال در جوامعی که مداخله در بازار به حکم قدرت سیاسی است و نه نظم خود انگیخته بازار، نه مرگ سقراطی مزید بر اندیشه ورود به سیاست است و نه خودانگیختگی بورژوازی واری که مسیر حرکت تاریخ را بپیماید . این همان ورود فرصت طلبان بی دغدغه است که در بستر سیاست متنفع می گردند. بگذریم این مقال فرصتی جدا را می طلبد و از دایره بحث به دور می افتیم .

انسان فُرصت طلب فرزند حوادث است و همیشه منتظر تحول حاد و پای بوسی افراد قدرتمند می‌باشد. آن‌ها با نسیمی به راست کج می‌شوند و با بادی به سمت چپ می‌افتند و اگر وضع حاکم و موجود را به سان گردبادی ببینند به دور خود می‌چرخند. این نان به نرخ روز خورها، نفع خود را بر هر عقیده واصولی ترجیح می‌دهند زیرا نه عقیده‌ی محکمی دارند و نه اراده ای که بر سر آن عقیده محکم بایستند وفقط منافع کوتاه مدت خود را می‌بینند. به قول  جلال آل احمد “وقتی دیوار باغ فرو می‌ریزد سروکله میوه چین‌ها پیدا می‌شود.” این گونه‌اند این جماعت که گاه پیروزی می‌آیند و سهم می‌طلبند.

در تاریخ مطالعه می‌کنیم “میرزا علی اصغر خان اتابک” با سه پادشاه قاجار درقبل و بعد از انقلاب مشروطیت کار کرد و در نزد هر سه صدراعظم بود. وقتی ناصرالدین شاه درحرم حضرت عبدالعظیم ترور شد جنازه‌اش را با نمایش این که هنوز زنده است توی درشکه گذاشت و به کاخ سلطنتی برد و اولین کارش این بود که این شعر را برای مظفرالدین شاهی که سال‌ها منتظر جلوس بر تخت پادشاهی بود فرستاد: چرا خون نگریم؟ چرا خوش نخندم؟ / که دریا فرو رفت و گوهر برآمد. از نمونه‌های دیگر مرد هزار چهره یا مرد شگفت انگیز سیاست ایران، مظفر بقایی می‌باشد. درسیاست ایران عده‌ای به دلیل نام حزب او که زحمتکشان ملت ایران نام داشت وی را سیاستمداری چپ‌گرا می‌دانند، عده‌ای دیگر به دلیل همین عنوان حتی وی را توده‌ای تلقی می‌کنند. عده‌ای دیگر او را آزادی خواه و لیبرال تلقی می‌نمایند و گروهی هم وی را مردی می‌دانند که در فعالیت سیاسی خود از انگیزه‌های مذهبی بهره می‌گرفته است. علت این قضاوت ها همه در آن است که بقائی فردی بود که در مقاطع گوناگون تاریخی و بسته به موقعیت از ابزارهای لازم برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره می‌گرفت. نمی‌توان هیچ اصل ثابتی را در فعالیت های او مفروض گرفت و مدعی شد او در مقطعی خاص به فلان اصل ثابت باور داشته است. با این حال در شکست دولت مصدق تا بستر سازی ارتباط با دولت آمریکا، از نمایندگی مردم کرمان در مجلس تا استادی دانشگاه تهران،… در این کشور نقش بازی نمود. و از این باب افراد درتاریخ پرفراز و نشیب ایران بسیارند.
گاه عمیق که می‌اندیشی احساس می‌کنی تملق و فرصت طلبی بدجوری در این سرزمین رخنه نموده است و این چنین است که به یاد ویژگی هایی که هانتینگتون برای سیاست درکشور های جهان سوم ارائه می دهد می افتی که گفت “درجهان سوم نوسازی باعث ظهورگروه های اجتماعی جدید می‌گردد. کشورهای جهان سوم با “فقدان نهادمندی” مواجه است. رویارویی میان گروه های سیاسی عریان است. قواعد بازی مشترک میان گروه های سیاسی تعریف نشده است. بی ثباتی سیاسی وجود دارد . فساد و خشونت به صورت گسترده آن در تمام لایه های اجتماعی و سیاسی وجود دارد”.
در سپهر سیاست ایرانی از گذشته تا به حال به دلیل عدم توسعه سیاسی و نبود مرز روشن میان جریانات سیاسی، با تغییر دولت‌ها موجی از خواسته‌ها و مطالبات فضای سیاسی کشور را در برمی‌گیرد که همگی با تابلوی خدمت به مردم به میدان می‌آیند. در این شلوغ کاری سیاسی، بازار لابیگری‌ها گرم‌تر از پیش می‌شودتا فرصت طلبان سیاسی را بر منصب بنشانند. به کرات دیده‌ایم که این تشنگان خدمت ومشتاقان ادای وظیفه البته کذایی دردوران اصلاح طلبان، اصولگرایان و امروز اعتدالگرایان همواره درصف اول پذیرش کرسی ریاست بوده و از فرط علاقمندی به خدمت دراین مسیر از هیچگونه تعامل و زد‌‌ و بندی پروایی نداشته و ندارند. این درحالی است که معتقدیم افرادی که نه براساس شایستگی و لیاقت خویش، بلکه براساس شم تیز فرصت طلبی، مقام و منصبی را تصاحب می‌کنند یقینا نمی‌توانند تمام نیروی خود را در راستای خدمت به مردم متمرکز کنند. زیرا چنین اشخاصی بدهکار رانت دهندگان و افرادی هستند که سکوی پرتاب آنها به جایگاه جدید شده‌اند و حال که به نوایی رسیده‌اند تازه باید در پی جبران آن باشند. بدتر از آن این که از آن جا که افراد فرصت طلب جهان بینی، ایمان، اراده وعقیده ثابت ندارند کم کم منافع فردی جایگزین منافع ملی می شود.
درحالیکه افراد شایسته و بالیاقت از هر جناح و طیفی هیچ گاه حاضر نیستند برای رسیدن به جایگاه خاصی مسائل اخلاقی را زیرپا گذارند. فرصت طلبان با شامه ی تیز خود فرصت ها را در می‌یابند، همه‌ی امکانات و رانتها را به کار می گیرند و به هر قیمتی سعی در تصاحب منصب و تداوم مقام خود دارند.
واین‌چنین است وقتی سازوکار انتخاب مدیران براساس شایسته سالاری و به دور از هر رابطه‌ای انجام پذیرد خروجی عملکردها، خدمت صادقانه خواهد بود. اما اگر شیوه رسیدن به قدرت خارج از چارچوب اخلاقی و صحیح آن صورت پذیرد، یقینا نتیجه هم مانند مقدمه خراب از کار درخواهد آمد.
خرده نگیرید من از قله قاف سخن نمی‌گویم و مهم‌تر این که، قصد تخریب جناح و طیف خاصی را ندارم، روی سخن من احوالات برخی از آدمیان همین مرز و بوم است از گذشته دور تا کنون.
شما، من و افکار عمومی به سان چشمان بیدار جامعه درتاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین کهن دیده و لمس کرده و می‌کنیم:
آدمهایی را که مدام رنگ عوض می‌کنند 
امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه…
آدمهایی که فقط ظاهراَ آدمند
چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان
هر چه بخواهند می‌کشند
هر رنگ که بخواهند می‌زنند
دراین‌گونه جوامع، دوزیستان سیاسی نخبگان عرصه بازی سیاست می‌شوند و آنان بجای تلاش برای رفع مشکلات مردم قدمهای لرزان و چشمان نگران به فکر تثبیت خود هستند ناچار حس می‌کنی هیچ چیزی سرجای خود نمانده و از دست‌کسی نیز،کاری برنمی‌آید؛ کسی و چیزی را نمی‌یابی تا از سرمایه های اجتماعی این جامعه پاسداری نمایند.

اما مگر نه هر دردی درمانی دارد واین وضعیت بغرنج نیز باید درمان شود. قدم اول درمان، پذیرش این موضوع است که فاصله بین فرهنگی که نهادینه شده تا تحول آن به فرهنگ عقلایی، یک فرایند است و نیاز به زمان دارد و البته برنامه‌ای هدفمند. دریک الگوی مدیریتی صحیح و با به رسمیت شناختن احزاب دارای شناسنامه‌ مشخص، می‌شود جلوی فرصت طلبی را گرفت و یا حتی آن را وارونه کرد. دریک مدیریت تعریف شده و نظام مند نه تنها افراد نمی‌توانند به زور خود را غالب کنند، بلکه این خود نهاد است که با نقشه راهی شفاف، راه را برای بکارگیری نیروهای تازه نفس، خلاق و دارای صلاحیت از هر طیف فکری باز می‌کند و راه را بر فرصت طلبان می بندد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا